مرتضى مطهرى

83

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ديگرى نمىخواهيم . لازم نيست ما يك برهان داشته باشيم . انبيا كه آمدند ، براى مردم ايمان مىخواستند ، براى مردم يقين مىخواستند . اينها هم كه در مردم توليد ايمان و يقين مىكند ، گواينكه آن گوينده در مقابل آن احتمال فلسفى نتواند برهان اقامه كند . به قول ايشان آخر مگر تو ديوانه‌اى ؟ ! مگر من ديوانه‌ام كه قبول نكنم ؟ ! هر آدم عاقلى اين را قبول مىكند ، مىگويد و رد مىشود . بيش از اين نيست . البته اين بيان ، بيان بسيار خوبى است ولى اين ، بيان رياضى همين مطلب است كه تنها فرض علت فاعلى به معناى تنها نيروى كافى داشتن ، براى به وجود آمدن اين نظام كافى نيست . غير از نيرو ( نيروى جمادى به قول قدما و نيروى فيزيكى به قول امروز ) يك چيز ديگرى كه آن خاصيت شعور است ، خاصيت درك است ، خاصيت علم است بايد باشد كه آن انتخاب كند ، يعنى در ميان همهء اين احتمالها يك احتمال را انتخاب كند ، آن را با نتيجه‌اى كه در نظر دارد مناسب ببيند و انتخاب كند ، باز يكى ديگر بعد از آن انتخاب كند . البته آن بيان ، بيان درستى است . - در موضوعى كه بنده مىخواهم عرض كنم سه مطلب را خيلى مختصر و موجز عرض مىكنم . يكى اينكه صحبت راجع به چيزهايى كه خلق شده يا مصنوع است بود . در اين مسائل ما احساس يك نظم ، يك سرى چيزهاى منظم مىكنيم كه اينها بايد بر طبق يك شعور ابتدايى يا با وجود يك ناظم ترتيب داده شده باشد . آن كسانى كه از نظر علمى مىخواهند بحث كنند و فكرشان جنبهء مادى دارد ، اين مسأله را همين جورى طرح نمىكنند ، مىگويند آن چيزى كه ما در عالم خلقت مىبينيم ، از چيزهاى خيلى ناقص و ابتدايى هست تا چيزهاى خيلى تكميل شده ، و اين اشياء در زمانهاى خيلى طولانى طبق قوانين معينى كه در طبيعت وجود دارد با هم برخوردهايى كرده‌اند . آنچه كه قابل بقا بوده مانده ، آنچه كه قابل حيات بوده تشكيل شده ، آنچه كه نشده از بين رفته . ما خيلى چيزهاى ناقص مثلا يك موجودات زندهء ناقص مىبينيم كه نسبت به انسان در يك سطح خيلى پايين‌ترى قرار دارند . اينها بعضيهاشان اصلا در طبيعت قابل بقا نبوده‌اند ، خود به خود از بين رفته‌اند . در طى قرون و اعصار متمادى آنچه كه قابل بقا بوده مانده . ولى مطلب دوم اينكه ما راجع به مصنوع و مخلوق صحبت كرديم ولى راجع به قوانين موجود در طبيعت بحث نشد . مثل اين مىماند كه ما راجع به يك رأيى فرضا در يك دادگاه جنايى بحث كنيم كه فلان كس را فلان قاضى محكوم به اعدام كرد ولى هيچ راجع به قوانين موجود كه چطور شد ، كى اين قانون را وضع كرد كه منتج به رأى قاضى شد ، بحث نكنيم . على الظاهر آن قاضى آن شخص را محكوم به اعدام كرده ولى اصل مطلب ،